عاشورا، محور سلوک
سيد محمد مهدي ميرباقري
دو راه براي قرب به خداي متعال وجود دارد، يک راه که راه مرسوم ميباشد، اين است که انسان به اندازه همّتي که دارد نتيجه ميگيرد، در اين بين اگر کفران کرد، از هدايتهايي که شامل حالش شده، محروم ميشود؛ لذا بعد از وارد شدن به ميدان مجاهدة باطني، ميزان شکر و کفر انسان، در امر هدايتش تأثير دارد، ولي بعد از همة اين زحمات، يکي از مهمترين چيزهايي که در موفقيت انسان تأثيرگذار است، ابتلائات الهي است که، متناسب با موقعيت عبد، براي رشد معنوي او فراهم ميگردد؛ يعني براي رشد انسان همة رياضتها مفيدند، ولي هيچکدام به اندازة ابتلائات الهي، مؤثر نيستند. به عبارت ديگر ابتلائات الهي بهترين نردبان سير و سلوک است.
.....
بين ابتلائات و رياضتها تفاوتهايي وجود دارد؛ از جمله بعضي از آفتهايي که رياضتها را تهديد ميکنند، مثل عجب و خروج از حدّ تقصير در بندگي و تکبر بر بندگان خدا، در ابتلائات الهي نيستند؛ البته بايد انسان در مجاهدههاي باطني تلاش داشته، مواظب مفاسد آن باشد و خود را در آخر کار گنهکار دانسته، واقعاً تقصير خود را در بندگي ببيند؛ لذا خوب است براي در امان ماندن از عجب، عبادات و مراقبههاي اولياي خدا و اصحاب ائمه(ع) را با عبادات خود مقايسه کند ـ حالا عبادات معصومين(ع) به جاي خود ـ با اين مقايسهها و محاسبهها بدهکاري انسان معلوم شده، تلاشهاي او در مقابل عنايتها و نعمتهاي الهي خيلي ناچيز جلوه ميکند. مخصوصاً اگر توجه پيدا کند که، اين تلاشها با توفيق خداي متعال بوده و بدون دستگيري خداوند، انسان موفق به هيچ کار خيري نميشود:
ما أصابک من حسنةٍ فمن الله.
1. آثار و فوايد ابتلائات الهي
به هر حال آفتهايي در رياضتها بر خلاف ابتلائات الهي وجود دارد زيرا با بيماري، فقر و يا در جايي که لازم باشد آبرو دادن، انسان دچار عجب و تکبر نميشود؛ بلکه بالعکس حالت انکسار و شکستگي در درگاه الهي که از ارزشمندترين سرمايههاي انسان است ـ به وجود ميآيد، حتي يکي از برکات پيري، همين انکسار است، زيرا همة قوا معکوس ميشوند:
و من نعمـّره ننکّسه في الخلق أفلا يعقلون.2
نشاط، حافظه، سلامت جسم و ... کاهش مييابد و مقدمات انکسار درست ميشود. يکي از بزرگان ميفرمودند: «خدمت آقاي فلسفي (واعظ معروف) بوديم، ايشان فرمودند: خداوند همه چيز را در پيري ميگيرد، الاّ سرفه، به آقاي فلسفي گفتم: ولي به انسان در پيري حالت انکسار ميدهد، ايشان خيلي اين حرف را پسنديدند». پيري غرورهاي جواني انسان را که، احساس ميکرد، همه عالم را ميتواند، فتح کند، از انسان ميگيرد و حالت بدهکاري به وجود ميآورد، اين براي رفتن سرماية خوبي است.
ابتلائات الهي متناسب با گرفتاري مؤمن است. يعني کسي که بايد بيمار شود خداي متعال بيمار و کسي که بايد فقير شود، فقيرش ميکند.
انسان گاهي اوقات در محاسبههاي خلوت خويش فکر ميکند همة استانداردها را داراست؛ مثلاً عجب ندارد، تعلق به دنيا در او نيست و ... يا اگر ميفهمد، نميتواند درمان بلاي الهي هم عيوب را نشان داده، هم آنها را رفع ميکند. خدا رحمت کند استاد ما را ميفرمودند: «دوستي داشتيم، قبول ميکرد محبت دنيا دارد و اين چيز بدي است، اما ميگفت: نميتوانم از دنيا دست بکشم! اما بعد از مرگ جوانش، همة علاقههايش از بين رفت لذا ميگفت: از دنيا سير شدم».
امام سجّاد(ع) ميفرمايند: «خدايا، نميدانم بايد تو را در مقابل سلامتي بيشتر شکر کنم يا در مقابل بيماري». چون مؤمن در سلامتي توفيق عبادت دارد و از آن بهرهمند ميشود، ولي در بيماري خداوند عبادتهايي برايش مينويسد که اصلاً فکرش را نکرده بود.
نکتة ديگر اينکه خداي متعال با اين بلاها نه تنها خطاها را تدارک ميکند بلکه؛ آنها را تبديل به حسنات ميکند.
2. انواع بلاها متناسب با ظرفيتهاي مختلف
بلاها گاهي کفارهاند، که معمولاً در افراد معمولي اينطور است. در روايات دارد که، پاي يکي از اصحاب، در هنگام ورود پيامبر(ص)، به چهارچوب در برخورد و به زمين افتاد، حضرت آية « ما أصابکم من مصيبةٍ فبما کسبت أيديکم» را تلاوت کردند، طرف سؤال کرد: مگر چکار کرده بودم؟! حضرت فرمودند: چرا بسمالله نگفتي و با حالت غفلت از خدا وارد شدي؟
در خواصّ اولياي خدا، بلاها فقط ترفيع درجه است، مثل بلايي که براي سيّدالشّهدا(ع) پيش آمد. البته اين بلاها براي مؤمن رحمت و ابزار سير و سلوک است، ولي براي کافر تماماً عقوبت است.
ظرفيت بلاها نيز متفاوت است، بعضي فقط صاحب بلا را نجات ميدهد و بعضي، براي صاحب بلا ضيافت است و عامل نجات براي ديگران، بعضي نيز ظرفيت تهذيب تاريخي دارند. در کتاب شريف کافي نقل شده: «گاهي صبر مؤمن عامل نجات يک قوم ميشود، مثل تحمّل يوسف(ع) در مقابل آن بلاي بزرگ که، نتيجه آن، نجات يک قوم از گرسنگي و مرگ و بتپرستي شد».3 زماني که حضرت در چاه بود جبرئيل آمد و گفت: اينجا چه ميکني؟! فرمود: برادران مرا انداختهاند. جبرئيل گفت: ميخواهي نجاتت دهم؟ يوسف فرمود: تا خدا چه بخواهد. بعد هم ميتوانست به مردم بگويد: من برده نيستم، پيغمبر زادهام، مضاف بر اينکه، جاي يعقوب را ميدانست و ميتوانست برود، ولي تحمل کرد.
همينطور صبر مبلغان دين در بلاها، در ترک معصيت و در انجام طاعات، هم عامل رشد خودشان و هم عامل نجات يک ملت است، يعني انسان با صبر، مجراي عنايت حضرت حق ميشود.
مهمترين وسيله سلوک، بلاي اولياي خدا، مخصوصاً اعظم بلاها و ابتلائات؛ يعني ماجراي سيّدالشّهدا(ع) است، که در حقيقت ابتلاي رسولالله(ص) ميباشد. اين ابتلا، اعظم وسايل سلوک به سمت خداي متعال و محور تهذيب همة جوامع و همة تاريخ است، حتي انبياي اولوالعزم از اين ابتلا بهرهمند شده، رشد کردند. سير و سلوک با بلاي اولياي الهي سريعالوصولتر و داراي منازل، مراحل و شرايط ديگري است.
در روايتي ذيل آيه « و فديناه بذبحٍ عظيمٍ»4 آمده است؛ ابراهيم(ع) پس از آنکه فرزند خود اسماعيل را براي قرباني برد و آن امتحان عظيم الهي را با موفقيت از سر گذرانيد، و خداي متعال فرمود: « قد صدّقت الرؤيا»5 عرضه داشت: من دوست داشتم فرزندم را در راه تو قرباني کنم تا به ثواب اعظم مصائب برسم، گويا سؤال حضرت اين است که، کجاي کار را کم گذاشتهام که اين توفيق از من سلب شد؟ خداي متعال فرمود: ابراهيم! خودت را بيشتر دوست داري يا پيامبر آخرالزمان را؟ حضرت فرمود: پيامبر آخرالزمان را. فرمود: فرزند پيامبر آخرالزمان را، يعني سيّدالشّهدا(ع). بعد خداي متعال روضة سيّدالشّهدا(ع) را اينطور خواند که، ابراهيم کداميک از اين دو سنگينتر است اينکه، به امر ما فرزندت را در مني قرباني کني يا اينکه، فرزند پيامبر آخرالزمان را، انسانهايي که مدّعي هستند امت آن پيامبرند، بين دو نهر آب مثل گوسفند سر ببرند؟!!6 گويا ميفرمايند: شما ظرف اعظم مصائب نبوده، تحمل آن را نداريد، اعظم مصائب از آن اعظم انسانها، يعني رسول خاتم(ص) است، آن هم نه قرباني کردن اسماعيل به صورت محترمانه، بلکه اعظم مصائب، مصيبت سيّدالشّهدا(ع) است، به دست امتي که هر چه دارند، به برکت رسول خاتم(ص) است، آن هم تحت عنوان تبعيت از او و فرمان خدا، فرزندش را محکوم به ارتداد کرده، مثل يک گوسفند با افتخار سر از بدنش جدا ميکنند. بعد گويا ميفرمايند: ابراهيم، اگر ميخواهي به ثواب اعظم مصائب دست يابي، بايد مصيبت سيّدالشّهدا(ع) را درک کني.
با توجه به اين دو محبتي که ابراهيم(ع) نسبت به رسول اکرم(ص) و سيّدالشّهدا(ع) داشتند، زمينة درک مصيبت سيّدالشّهدا(ع) فراهم شد، به خصوص که آدم مبتلا، زودتر و بهتر ابتلا و مصيبت ديگران را ميفهمد، لذا شايد امتحان قرباني کردن اسماعيل، مقدمه درک مصيبت سيّدالشّهدا(ع) بود.
3. بلاي امام حسين(ع) محور تهذيب تاريخ
واقعاً عاشورا هنوز براي ما در پردة ابهام است. در زيارت ناحيه مقدسه، حضرت امام زمان(ع) ميفرمايد:
اگر زمانه مرا به تأخير انداخت و مقدّرات از ياريات بازم داشت و نتوانستم در رکاب تو با دشمنانت بجنگم، ولي از صبح تا شب برايت گريه ميکنم و به جاي اشک خون ميگريم7.
يا در زيارت عاشورا ميخوانيم:
اي اباعبدالله، حقيقتاً اين اندوه و مصيبت از ناحية تو بر ما و بر همة اهل اسلام و آسمانها بر همة اهل آسمانها سنگين و بزرگ است.
حتّي، در بارگاه قدس که جاي ملال نيست
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است.
ماجراي سيّدالشّهدا(ع) جزو اسرار عالم است که چطور در دورة غربت اسلام و در شرايطي که جبهة مقابل، احساس پيروزي مطلق ميکرد و در کنار سر سيّدالشّهدا(ع)
لعبت هاشم بالملک فلا
خبرٌ جاء و لاوحيٌ نزل8
ميگفت، اين وتر موتور تنها شده، کار را تمام کرد و يک تاريخ را نجات داد، به سخن ديگر، جبهه باطل با يک نقشة عظيم آمده بود تا به اسلام تير خلاص بزند ولي نبيّ اکرم براي چنين روزي، سيّدالشّهدا(ع) را تربيت کردند يعني؛ در مقابل اعظم مکائد شيطان، اعظم عبادات اتفاق افتاد، به طوري که، از خود ابليس گرفته، که طبق بعضي از نقلها در وسط صحنه، ميدانداري ميکرد تا تمام جنودش در کربلا حضور داشتند.9
ابليس يکي از دعاهاي مستجابش را براي کربلا گذاشته بود، وقتي که حضرت در گودي قتلگاه بودند و تشنگي بر حضرت فشار ميآورد، به خدا گفت: دعاي مستجاب من اين است که خورشيد را بر حسين، بتاباني. طوري تابيد که نگفتني است، عطش مخصوص حضرت که معصومين(ع) روي آن حسّاس بودهاند و خداي متعال روضهاش را براي حضرت آدم(ع) خوانده است نتيجة اين گرماست، در همان حال، جبرئيل اجازه گرفت و حائل شد، حضرت فرمودند: «کيست که بين من و حبيبم، حائل شده، برو کنار»! لذا شيطان تمام توان خود را به کار برد که يک نقطه ضعف از سيّدالشّهدا(ع) بگيرد و ايشان با تمام وجود ابليس را زمينگير کردند.
روز حسين(ع)، محور ايّام الله: يوم الحسين(ع) محور ايّام الله است، ايّام الله به سه روز تفسير شده است: «ظهور، رجعت و قيامت»، و امام حسين(ع) در هر سه محورند، زيرا شعار لشکريان امام زمان(ع) در روز ظهور «يا لثارات الحسين» است و اولين نفر در رجعت، اباعبدالله الحسين خواهند بود در قيامت نيز، وقتي پرچم امام حسين(ع) ميآيد معلوم ميشود، هر چه آدم به درد نخور ـ که در جهنم خود ابليس با آنها دعوا ميکند ـ در طرف شيطان است و همة آدمهاي خوب و به درد بخور، در طرف سيّدالشّهدا(ع).
از آن طرف، هزاران ملک براي ياري حضرت آمدند اما وقتي رسيدند عاشورا تمام شده بود، لذا غبارآلود و غصهدار در کنار ضريح حضرت مشغول عزاداري هستند تا در دورة ظهور بيايند و انتقام بگيرند، پس ملائکه نيز با بلاي حضرت سالکند.
اين بلا محور تهذيب تاريخ است و همة کساني که هدايت شدهاند سر سفرة اين بلا نشستهاند، لذا زيارت عاشورا با «السلام عليک يا أباعبدالله» شروع ميشود، يعني «پدر بندگان خدا»، زيارت عاشورا ماجراي اين ابوّت را که در بستر عاشورا واقع شده است، بيان ميکند. چهارده معصوم(ع) را کنار بگذاريد که آنها نيز نه نفرشان فرزندان حضرت هستند، ديگران حتّي پيامبران اولوالعزم از آن عباد الهي هستند که ابوّتشان با سيّدالشّهدا(ع) است.
4. مبتلا شدن انسان به بلاي معصوم(ع)، راه سلوک با بلاي ايشان
سلوک به بلاي سيّدالشّهدا(ع)، يعني؛ در اين ماجرا وارد و با عاشورا سالک شدن. نه فقط بلاي سيّدالشّهدا(ع)، بلکه بلاي چهاره معصوم(ع)، از جمله امام زمان(ع) که ايشان مبتلاترين انسانهاي عالمند، کيست که اين را بفهمد؟! راوي ميگويد: بر امام صادق(ع) وارد شديم، وضع حضرت متغيّر بود و به شدت گريه ميکردند و ميفرمودند: غيبت تو خواب را از من گرفته است، سپس فرمودند: کتاب جفر را نگاه ميکردم به غيبت حضرت و حوادث آن رسيدم.
يکي از بزرگترين درسهاي سورة يوسف اين است که، حضرت يعقوب(ع) با غيبت وليّ خدا چگونه برخورد کرده است، هميشه مشغول بوده در حاليکه، پيغمبر خداست و مقام عصمت دارد، بايد دائماً به خدا مشغول باشد، اگر گريه بر يوسف سلوکآور نبود، گريه نميکرد؛ چون انبيا حتي کار مباح هم انجام نميدهند، چطور حضرت يعقوب(ع) اينقدر گريه نموده و نسبت به آنهايي که اين کار را کردهاند کظم غيظ ميکند به طوري که چشمها سفيد و کمر خم گرديد، بعد هم متهم به جنون شد، باز هم دست بردار نبود. بايد با بلا و غيبت وليّ خدا اينطور برخورد کرد، نه اينکه وليّ خدا مبتلاست، تو بخوابي؟! «عزيزٌ عليّ أن تحيط بک دوني البلوي».10
5 ـ لزوم توجه به بلاي امام حسين(ع) براي سلوک
بايد اين حالتها که اساس سلوک باطني است، در انسان پيدا شود، مهمترين نردبان سلوک اين است که انسان چشم از عاشورا برندارد، لذا سلوک به بلا از بهترين نردبانهاست. بلاي ما، به اندازة خود ما سلوک دهنده است، ولي بلاي سيّدالشّهدا(ع) به اندازة عظمت حضرت. لذا در زيارت عاشورا بعد از طيّ مراحلي ميخوانيم:
و أسئل الله بحقّکم و بالشّأن الّذي لکم عنده أن يعطيني بمصابي بکم أفضل ما يعطي مصاباً بمصيبته مصيبةً ما أعظمها و أعظم رزيـّـتها في الإسلام و في جميع السّمو?ات و الأرض.
به هر حال بالاترين درجات مصيبت را ميتوان در مصيبت سيّدالشّهدا(ع) داشت به اين شرط که، مراحل قبلي طي شده باشد.
بلاي سيّدالشّهدا(ع) همان سفينة حضرت است و يکي از بهترين راههاي ورود به اين سفينه، توجه به بلاي اوست. «يا غياثالمستغيثين». عبادتي که حضرت در گودي قتلگاه انجام دادند، ميتوانست همة عالم را بهشتي کند، اگر همة عالم ميخواستند در عاشورا مثل حبيب بشوند، ممکن بود؛ الان هم ممکن است، زيرا اين ظرفيت عبادت حضرت است.
بلاي امام زمان(ع) در زمان فعلي جزو اعظم ابتلائات است، اينکه در بعضي از روايات، غيبت حضرت تشبيه به غيبت حضرت يوسف(ع) شده، بيجهت نيست. هم چنانکه مبتلاترين آدمها در غيبت يوسف، خود يوسف بود در غيبت صاحبالزمان(ع)، نيز مبتلاترين شخص، خود حضرت است؛ لذا غيبت براي صاحب آن، آسان نيست.
6. طمعة شيطان شدن عبادت، در صورت عدم توجه به بلاي وليّ خدا
بايد چشم را از وليّ خدا و بلاي او برنداشت، والّا شيطان انسان را ميبرد، عبادات و رياضات نيز طمعة شيطان ميشود. غزالي با آنکه، ميگويند: معلّم اخلاق، سالک و رياضت کش بوده، همة زحماتش به نفع يزيد تمام شده؛ در مورد لعن يزيد ميگويد: يزيد را لعن نکنيد، شايد او دستور نداده باشد. حال آنکه يزيد را خيلي از اهل سنت جايزاللعن ميدانند. از او سئوال ميکنند: آيا بگوييم اللّهمّ العن قتلة الحسين؟ ميگويد اين را هم نگوييد؛ اي بي انصاف، تو معلّم اخلاقي؟! چرا همة آبروي خودت را در ترازوي يزيد ميگذاري و يزيد و قاتلان امام حسين(ع) را تطهير ميکني؟ اين سلوک، رياضت، عبادت و علم بدون بلاي ولي خداست که شيطان، بزرگتر از اينها را دارد. همين آدم در کتاب سرّالعالمين ميگويد: «ذکر مقتل حسين بر واعظ حرام است؛ زيرا بغضها را بر عليه صحابه تحريک ميکند و آنها از پرچمداران دين هستند». بي انصاف، عاشورا چه ربطي به صحابه دارد؟! مگر يزيد، ابن زياد، عمر سعد و شمر از صحابه بودهاند؟! البته خودش به خوبي ميداند که عاشورا کار يزيد (به تنهايي) نيست... .
7. محور درگيري با جبهة باطل شدن، نتيجة سلوک با بلاي وليّ خدا
اين سلوک آدم را درويش نميکند، بلکه سالک با بلاي سيّدالشّهدا(ع) محور درگيري با باطل در عالم ميشود: «سلمٌ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم» در يک جبهه وفا و در جبهه ديگر يکپارچه آتش است. همچنين اين سلوک لعن و سلام و رحمت ميآورد.
اينکه ميگويند: « سيّدالشّهدا(ع) در ضيافت است، يعني بايد خنديد، شما که گريه ميکنيد محجوريد»، سخن باطلي است؛ زيرا از بلا نميتوان با خنده بهرهمند شد، ضيافت است اما ضيافت بلا، که ورود به آن، آن حداقل با گريه است، تا جاييکه از گريه بميري. مراحل بلا از مدخل پيوند عاطفي، روحي و گريه شروع ميشود، لذا؛ وقتي که به امام سجّاد(ع) اعتراض ميکنند که، حزن و گرية شما کي تمام ميشود؟ ميفرمايند: «حضرت يعقوب(ع) يک فرزندش غائب شد، آنقدر گريه کرد، من در يک روز ديدم، پدرم و تعداد زيادي از اهل بيتم را ذبح کردند، چطور گريه نکنم»؟11 مسلماً گرية حضرت، گريه بر پدر نبوده؛ بلکه گريه بر وليّ خدا بوده که براي ايشان سلوک ميآورد.
بعد از آنکه حضرت يوسف و حضرت يعقوب(ع) به هم رسيدند، يعقوب با اصرار از يوسف خواست که، قصه خودش را تعريف کند، يوسف هم بخشي از آن را اينگونه فرمودند: «برادران مرا سر چاه بردند سپس گفتند: لباسهايت را در بياور، قسمشان دادم، اگر ميخواهيد به چاه بيندازيد، لختم نکنيد، يکي از برادران کارد کشيد و گفت: اگر لباسهايت را در نياوري ميکشمت، بعد عريان مرا به چاه انداختند، به اينجا که رسيد، حضرت يعقوب(ع) غش کرد، وقتي که به هوش آمد گفت: بقيه را بگو، حضرت يوسف فرمودند: مرا معاف بداريد، بقيهاش گفتني نيست».
کداميک از ما وقتي گفتند: امام حسين(ع) را عريان کردند، غش کرده است؟ اصلاً جريان حضرت يوسف(ع) و امام قابل مقايسه است؟ حضرت يعقوب در اوج قدرت، نميتواند تحمّل بکند؛ لذا نميتوانند روضة امام حسين(ع) را در بهشت براي اهلش بخوانند، در حاليکه، در بهشت همه چيز تمام شده است.12
پينوشتها:
1. سورة نساء (4)، آية 79.
2. سورة يس (36)، آية 68.
3. کليني، اصول کافي، ج 3، ص 345، باب آنچه خداوند به وسيله مؤمن دفع ميکند.
4. سورة صافات (37)، آية 107.
5. سورة صافات (37)، آية 105.
6. تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 430 و تفسير البرهان.
7. علامه مجلسي، بحار، ج 98، ص 320.
8. اين سخن يزيد دنباله «ان الرجل ليهجر» است. با اين فرق که اولي در پرده تقيه گفته شده ولي يزيد احساس ميکرد هر چه مانع بوده برداشته است و کسي به او اعتراض نميکند، يک مانع بود آن هم سرش جلو من است، لذا هر چه در باطن داشت صراحتاً گفت: به عبارت ديگر؛ يکي منافقانه است و ديگري کافرانه.
9. لذا در زيارت عاشورا آمده است «لعن الله امةً اسّست أساس الظلم و الجور عليکم» اراده آنها را از طريق اراده يزيد و عمر سعد در عاشورا حضور يافته و آنها شريک قتل و شهادت حضرت هستند و بر اين عذاب ميشوند.
10. دعاي ندبه.
11. کامل الزيارات، ص 213، باب 35.
12. از طرفي عظمت مصيبت حضرت آنقدر زياد است که همه پيامبران و موجودات براي حضرت گريستهاند، از طرف ديگر ميدانيم همه افعال ايشان عين عبادت است و روايت داريم که آنها مأمور به تکاليفياند که ديگران آن تکاليف را ندارند. علاوه بر اين روايت داريم که «إنّ أمرنا صعبٌ...» بنابراين مصيبتي که حضرت در گودال قتلگاه کشيدهاند فقط در ظرف تحمل معصومي(ع) است نه ديگران و اگر باطن آن مصيبت آشکار شود ديگران قدرت تحمل آن را حتي در بهشت ندارند، زيرا ولي الهي از عالم انوار آمده تا عالم را به سمت نور ببرد او را عطشان، گرسنه و ... بين دو نهر آب در حالي که زن و بچهاش در معرض تعرض دشمناند (و با اينکه قدرت دارد همة آنها را با اشاره زمين ببرد) شهيد ميکنند و سرها را به نيزه ميزنند و ...
کلمات کليدي : تحقيق درباره امام حسينع




بازديدکنندگان گرامي توجه:

جهت ارسال مطلب و مشاهده بهتر مطالب ابتدا عضو شويد و يا در صورت عضو بودن وارد شويد
