»بازتابگرايي - کليد درک فردي«


من به تازگي کتابي تحت عنوان "زندگي آينه اي فردي است" را در يکي از بخش هاي فروشگاهي که مختص مبارزه با استرس بود،پيدا کردم. قبلاً هم مطالب مشابهي پيرامون اين مسئله به گوشم خورده بود، اما شناخت صحيحي از مفهوم واقعي آن نداشتم. در حقيقت متوجه نبودم که درک فردي تا چه اندازه ميتواند در زندگي تک تک افراد تاثير گذار باشد.

در حال حاضر اعتقاد من بر اين است که 2 نوع مختلف از اين نوع بازتابگرايي وجود دارد. يکي از آنها درست زماني ايجاد مي شود که طرف مقابل دقيقاً احساسات و افکاري مشابه آنچه در ذهن شما وجود دارد را انعکاس مي دهد. به عنوان مثال از جانب کارفرماي خود رنجيده شده ايد، بنابراين دوستاني را در محل کار خود پيدا مي کنيد که آنها هم دقيقاً احساسي مشابه شما داشته باشند و سپس با قرار گرفتن در کنار يکديگر خودتان را تخليه احساسي مي کنيد. گاهي اوقات در اين مواقع از ضرب المثل هايي نظير "آب دنبال گودال مي گردد" و يا "کبوتر با کبوتر، باز با باز" هم استفاده مي شود. زمانيکه اعتقاد ثابتي نسبت به مسئله مشخصي داريد، کساني را پيدا مي کنيد که عيناً همان احساس قلبي شما را منعکس مي کنند. اين بازتابگرايي نوعي است که بيشتر ما تا حدودي با آن آشنايي بيشتري داريم.

نوع ديگري از بازتابگرايي نيز وجود دارد که به عقيده من قدري جالب تر است. اين نوع انعکاس زماني پديد مي آيد که مردم دقيقاً رفتار و حرکات شخصي شما را به خودتان تحويل مي دهند. اعتقاداتي که شايد شما خودتان هم نمي دانيد که داراي آنها هستيد. ممکن است از اين طريق بتوانيد خودتان را بهتر بشناسيد طوري که قبلاً اصلاً تصورش را هم نمي کرديد. با درک اين نوع انعکاس، احساس نمي کنيد که ديگران دقيقاً مانند شما احساس مي کنند، بلکه تصور مي نماييد که رفتار آنها با شما همانطوري است که خودتان به آنها القا ميکنيد.

بنابراين اگر به عنوان مثال مي بينيد که ديگران هميشه به هنگام ملاقات با شما دير مي کنند، ارتباطتان با افراد مختلف به بن بست بر خورد مي کند، و ديگران همواره در حال تحقير کردنتان هستند، شايد لازم باشد تا از خودتان بپرسيد: "من در مورد خودم چه احساسي دارم؟"

• نمونه عيني بازتابگرايي در زندگي فردي 

در اين قسمت مثالي از زندگي خودم را برايتان بيان مي کنم. در طول يک روز، سومين ايميلي بود که در آن مي خواندم انسان خودخواه و خود محوري هستم. دوستانم معتقد بودند که من تصور مي کنم تنها کسي هستم که روي کره زمين حق انتخاب دارم. اول خيلي ناراحت شدم و تنها فکري که به ذهنم رسيد اين بود که آنها در اشتباه هستند. 

پس از گذشت مدت زماني توانستم تا حدودي بر احساسات منفي خود غلبه کنم و کمي عاقلانه تر با مسئله برخورد نمايم. از خودم پرسيدم که آيا يک چنين نظري در مورد من صحت دارد يا خير؟ بايد اعتراف مي کردم که گاهي خود محور مي شدم، اما کل مشکل در اين امر خلاصه نمي شد. بعد به اين مطلب فکر کردم که ديگران چگونه قصد دارند تا مرا براي انجام کاري که به آن هيچ تمايلي ندارم، متقاعد کنند. من بعضي مواقع به دوستانم "نه" مي گفتم و آنها هم فوراً قصد داشتند تا نظر مرا عوض کنند، اما باز هم احساس مي کردم که موضوع به اين سادگي ها هم نيست. 

قدري که به قضيه دقيق تر شدم به اين نتيجه رسيدم که در تمام روابط قبلي خود نيز با يک چنين مشکلي مواجه بودم، هيچ کس براي من وقت نداشت و هميشه مجبور بودم خودم را با برنامه زندگي آنها وفق دهم. نمي دانم چرا هر کسي که با من ارتباط برقرار مي کرد، زندگي پر مشغله اي داشت و نمي توانست آنطور که بايد و شايد براي من وقت بگذارد. کار، دوستان، خانواده و ... هميشه يک چنين اتفاقي براي من مي افتاد؛ البته شايد تا آن زمان به اين مسئله دقت نکرده بودم. تصورش هم مي توانست مرا ناراحت کند، اما دلم مي خواست تا دليل واقعي آن را پيدا کنم.

زماني چشم هايم باز شدند که به اين نتيجه رسيدم : "من خودم براي زمانبدي زندگي خودم ارزش قائل نيستم." در شرايطي که من براي زمان بندي زندگي خودم ارزش قائل نبودم، چگونه مي توانستم از ديگران انتظار داشته باشم که به برنامه زماني من اهميت بدهند؟ حتي با بيان عبارات زير با زبان بي زباني به آنها مي گفتم که وقتم برايم ارزشي ندارد:  
"مي دانم که سر تو خيلي شلوغ شده، هر موقع که  تو وقت داشته باشي ...."
" من مي توانم برنامه ام را با برنامه تو هماهنگ کنم."  

خودم به آنها مي گفتم که ارزش ندارم برايم وقت بگذارند و به آنها اطمينان خاطر ميدادم که نيازي نيست در اين مورد هيچ گونه تلاشي هم کنند. اگر وقت داشتند، خوب مي توانستند من را ببينند، اما اگر به اندازه کافي هم وقت نداشتند، باز هم لازم نبود هيچ تلاشي براي خالي کردن زماني براي من کنند. افراد مقابل دقيقاً ايده من نسبت به خودم را بازتاب مي دادند. ايده اي که من خودم به شخصه تا مدت ها از آن بي خبر بودم. مي توانم با جرات بگويم که با کسب اين تجربه زندگي ام به طور کلي تغيير پيدا کرد.  

زمانيکه از اين مشکل آگاه شدم، احساس کردم که عکس العمل افراد نيز در مقابل من کم کم در حال تغيير است. واقعاً عجيب بود؛ چرا که حتي آگاهي از اين موضوع توانسته بود تغييرات شگرفي را در نحوه برقراري ارتباطاتم ايجاد کند. همچنين تعامل ديگران با من نيز دستخوش تغييرات محسوسي شده بود.

همانطور که تجربه من نشان مي دهد، هميشه تشخيص کاستي هاي شخصي چندان هم ساده نيست. گاهي اوقات براي اينکه کاملاً متوجه شويد که دور و اطرافتان چه اتفاقي مي افتد، بايد نگاهي موشکافانه به انعکاس رفتار خود در اطرافيان داشته باشيد. زمانيکه به درک مقتضي دست پيدا کرديد، درست مثل اين است که يک هديه الهي به شما عطا شده. زمانيکه متوجه مشکل شديد، مي توانيد آنرا زير سؤال برده و روي آن کار کنيد و اجازه ندهيد تا آن مشکل بر عيله شما کاري انجام دهد.



نظرات،پیشنهادات و انتقادات خود را درباب سایت و مطالب سایت برای ما ارسال نمائید.
اگر خواستید می توانید در نظر سنجی سایت شرکت نمائید.
تمامی مطالبی که از سایت های دیگر وارد وبلاگ می شوند دارای منبع هستند
درصورت کپی کردن از مطالب سایت و قرار دادن آنها در دیگر سایت و وبلاگها حتما منبع سایت(یعنی دنیای علمی،آموزشی و سرگرمی)را به همراه لینک سایت ٰ قرار دهید.
تهیه ، نوشته شده و ویرایش شده توسط وبسایت دنیای علمی ،آموزشی و سرگرمی


کلمات کليدي : ،،،،،،