مجموعه لطيفه هاي ملانصرالدين




«دنيايي از مطالب گوناگون در زمينه هاي متعدد.»

************************************
انگشتر ملا در اطاق گم شد و او قدري براي پيدا كردن آن جستجو كرده اما آنرا نيافت.
سپس از اطاق خارج شد و ر حيات مشغول به پيدا كردن آن شد.
زنش گفت انگشتر را در اطاق گم كردي،چرا در حياط به دنبال آن مي گردي؟
ملا گفت كه اطاق تاريك بود، اما حياط روشن است و چشمم اينجا را بهتر مي بينه!!!!
















شخصي از ملا پرسيد چشمم درد مي كنه ،
درمان آن چيست؟
ملا گفت: مدتي پيش دندان من درد مي كرد آنرا كشيدم.!!
















روزي زن ملا لباس مي شست.
ناگهان كلاغي صابون او را دزديد و به بالاي درختي برد.
زن ملا را صدا زد كه بيايد و به او گفت بيا كه كلاغ صاببون را برد.
ملا با بي اعتنايي گفت مي بيني كه لباس بچه كلاغ از ما سياهتر است.پس
احتياج او به صابون بيشتر است.!!!!!!!!!
















ملا گفت كه چيز به اين واضحي كه پرسيدن نداره!! آفتاب در روز روشن مي آيد كه وجودش چندان مفيد نيست ولي ماه شب هاي تاريك را روشن مي كند و بنابراين معلوم است كه ارزشش هزار برابر آفتاب است.
















ملا گفت : مي خواهم روز قيامت كه سر از قبر بر مي دارم سرم به سنگ و آجر نخورد و از اين جهت در عذاب نبوده و زود برخيزم.!!















ملا گفت : زنم شرط كرده اگر پيراهن طلايي رنگ برايش بخرم پيش قاضي بيايد و طلاق را قبول كند.















شخصي از آنجا عبور مي كرد و گفت : در اين ميدان به جز دهاتيها و خر چيزي پيدا نمي شود؟
ملا پرسيد:شما دهاتي هستيد؟
گفت:خير.
ملا دوباره گفت:پس چه هستيد!!















مجموعه
جوكها و لطيفه هاي تصويري
فهرست كلي
جوك و لطيفه ها
لطيفه
هاي مربوط به بهلول

تهيه ،
ويرايش و جمع آوري شده توسط وبسايت دنياي علمي ، آموزشي و سرگرميکلمات کليدي : لطيفه،جوك،لطيف بامزه،جوك بامزه،لطيفه هاي ملا




بازديدکنندگان گرامي توجه:

جهت ارسال مطلب و مشاهده بهتر مطالب ابتدا عضو شويد و يا در صورت عضو بودن وارد شويد
