بلیط
غضنفر میره خواستگارى، به دختره يه بليط اتوبوس میده! باباي دختره حسابی شاكى ميشه و ميگه: هوی مردک، اين چيه؟ غضنفر ميگه: احمق ارائهی بليط نشان دهندهی شخصيت شماست.
ریش تراش
اصفهانیه میره سربازی، وقتی برمیگرده بابا و داداشش رو میبینه که با کلی ریش جلوی در هستند. میزنه زیر گریه و میگه: من طاقتشو دارم. بگین چی شده؟ باباش میگه: آخه احمق! چرا ریش تراشو با خودت برده بودی؟
بدیهیات
از یارو میپرسن: چند تا بچه داری؟ میگه: دو تا. میپرسن: کدومشون بزرگترن؟ میگه: خوب اولی!
گاو نفهم
غضنفر با زنش رفته بود سینما. توی فیلم یهو یه گاوه شروع کرد به دویدن به طرف تماشاچیا. غضنفر بلند شد که فرار کنه. زنش گفت: بابا خجالت بکش! این فیلمه. غضنفر: زن! من و تو میدونیم فیلمه، این گاوه! نمیفهمه که!
تعجب معدوی
اصفهانیه موز میخوره، معدهاش تعجب میکنه!
مکان: بیمارستان
غضنفر یا یه نفر حرف میزد، پرسید: تو کجا به دنیا اومدی؟ یارو: تو بیمارستان! غضنفر: آخی مریض بودی؟
زن مردم
به غضنفر میگن: چرا زن نمیگیری؟ میگه: ای بابا، کی میاد زنش رو بده به ما؟!
ایشالله
طرف داشته ميرفته ماشين بخره، زنش ازش می پرسه: داری كجا ميري؟ ميگه: دارم ميرم ماشين بخرم. ميگه: ايشاالله بگو. جواب میده: برو بابا دلت خوشه! ماشين خريدن كه ايشاالله گفتن نداره. از قضا ميره تو راه پولشو ميدزدن. دست از پا دراز تر بر ميگرده خونه، در ميزنه. زنش ميگه: كيه؟ ميگه: ايشالله منم!
حساب کتاب
غضنفر رو ميكنن رئيس صدا و سيما، بعد از دو روز بر كنارش ميكنن. رفيقاش ازش می پرسند: چی شد؟ ميگه: هيچی فقط ماه رمضون وسط اذون آگهی پخش كرديم!
نبوغ در تشخیص
دو نفر دو تا گاو ميخرن، اولی به دومی ميگه: حالا چی كار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دومی ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از چند وقت، گاو اولی هم گوشش گير ميكنه به يه جايی كنده ميشه. ايندفعه دومی ميگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكی گاوه هم كنده ميشه. خلاصه هی اولی ميزنه يه جای گاوشو ناقص ميكنه، اون يكی گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولی شاكی ميشه به دومی ميگه: اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو!
اول می برند بعد می شمارند
تو جنگل يه روباهه داشته به تاخت در می رفته. ازش ميپرسن: واسه چی فرار ميكني؟ ميگه: آخه شير يك قانون گذاشته، هر كی سه تا بیضه داشته باشه، يكيشو می برند! بهش ميگن: خوب تو چرا فرار ميكني؟ تو كه دو تا داري! ميگه: آخه اول ميبرن، بعد ميشمارن!
دماغ گنده
یارو میره خواستگاری. بعد که دختره رو میبینه ازش میپرسن: خوب چطوره؟ پسندیدی؟ میگه: اینجوری نمیشه. یه محرمیتی چیزی بخونین، درست و حسابی ببینمش. اونا رو محرم می کنن و یارو حسابی میبینش. ازش میپرسن: خوب بالاخره پسندیدی؟ جواب میده: نه! دماغش خیلی بزرگه!
ماستمالی
یه نفر توی مسابقهی بیست سوالی شرکت میکنه و طبق معمول همون اول میپرسه: تو جیب جا میشه؟ مجری جواب میده: بله، اما جیبتون ماستی میشه!
صحنهی آهسته
تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، غضنفر پای تلویزیون نشسته بود. دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون دادن، غضنفر شاکي شد و شروع کرد به داد و هوار کردن که: حالا اونقدر نشون بده تا دروازهبان بگيردش!
قایق
یارو میفته تو یه جزیره، آدم خورا میگیرنش، رئیسشون میگه: اینا رو پوستشون رو میکنیم، باهاش قایق درست میکنیم. ترکه سریع یه چاقو ور میداره میذاره رو شکمش، میگه: جلو نیاین، وگرنه قایقتون رو سوراخ میکنم!
ساعت کاغذی
یارو با زنش دعواشون میشه، با هم حرف نميزدن. زنش وقتي شب ميره بخوابه، يک يادداشت براي شوهرش ميذاره که: منو فردا ساعت 6 بيدار کن. صبح وقتی زن ساعت 10 از خواب پا ميشه، ميبينه شوهرش براش يه يادداشت گذاشته که: پاشو، پاشو ببینم! ساعت شيشه!
مبارزه با راهزن
غضنفر میخواسته بره به حساب هر چی راهزن اطراف شهرشون بوده برسه. ملت هم میان هر کی یه چیزی براش میاره، یکی شمشیر میاره، یکی خنجر میاره و حسابی مسلحش کردن. خلاصه غضنفر راه میفته و بعد از یک هفته خونین و مالین برمیگرده. مردم دورش جمع شدن و پرسیدن: چی شد؟ چی کار کردی؟ غضنفر پامیشه یا حال زار میگه: بابا یه دستم شمشیر بود یه دستم خنجر، با دندونام میجنگیدم؟!
مسافر کشی
پنج تا داداش پولاشون رو میذارن رو هم تاکسی می خرن، بعد از چند وقت ورشکست می شن. اگه گفتی چرا؟ چون پنج تایی با هم می رفتن مسافرکشی!
شوهر بهتر است!
به پیرزنه میگن: ننه شوهرت بدیم یا بفرستیمت مكه؟ میگه: ننه مكه كه فرار نمیكنه!
زیر سوال
غضنفر رو ميبرن زير سوال، له ميشه!
رویای سوسکی
یه سوسک میفته تو دستشويی میگه: منو این همه خوشبختی محاله، محاله، محاله!
عذاب نازل شود
مادری فرزند خود را نزد معلم برد و گفت: این پسر مرا اطاعت نمیکند، او را بترسانید! معلم که ریش درازی داشت، آن را جمع کرده و در دهان خود فرو برد و به کلهاش حرکت شدیدی داد و چنان فریادی کشید که زن، از وحشت نقش بر زمین شد. وقتی به هوش آمد، به معلم گفت: زهره ی مرا بردی. من از شما خواستم که پسرم را بترسانی؛ نگفتم که مادر را بترسانید! معلم پاسخ داد: فرقی ندارد! وقتی عذاب نازل شود، خشک و تر با هم میسوزند.
گاوداری
یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه یه بابایی. میگن: شمابه گاواتون چی میدی میخورن؟ میگه: پوست هندونه، طالبی و... دویست هزار تومن جریمش میكنن. چند ماه دیگه دوباره میرن و میپرسن: چی میدی میخورن؟ يارو میترسه و میگه: چلوكباب، چلومرغ،... این بار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میكنن. میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟ میگه: والا نمیدونم! پولشو میدم، خودشون میرن میخرن بیرون هر چی بخوان، میخورن!
لاف
یه تهرانی برای یه آبادانی داشت لاف میزد و میگفت: من یك سگ دارم وقتی میخواد بیاد تو خونه در میزنه! آبادانیه: مگه سگت كلید نداره ؟
نونوایی
غضنفر ميره تو صف نونوايي، شاطره ميگه: نون تا اينجا بيشتر نميرسه، بقيه برن. غضنفر ميگه: ببخشيد ميشه جمعتر وايسين نون به ما هم برسه!
رمضان و المپیک
مناجات غضنفر باخدا: خدایا ماه رمضان را مانند المپیک هر ۴ سال یک بار در یک کشور برگزار کن!
من گاوم!
آفایی عصبانی وارد دفتر مدرسه شد و رفت محکم زد روی میز ناظم و گفت: آفای ناظم من گاوم! ناظم تعجب کرد و گفت: آقای محترم این حرفا چیه میزنین؟ یارو دوباره کوبید روی میز و گفت: عرض کردم من گاوم! ناظم گفت: خجالت بکشید آقا! یارو گفت: خوب وقتی به بچه من میگین گوساله، حتما من گاوم دیگه!
حرف شوهر
از دختره می پرسن: شوهر چند حرف داره؟ میگه: اگه پیدا بشه حرف نداره!!
آشناست!
یارو میره جلوی آینه، میگه: چقدر قیافهی طرف آشناست. خوب كه فكر میكنه میگه: آها فهمیدم، همون پدرسوختهای كه دیروز تو آرایشگاه دو ساعت زل زده بود به من!
خرم گم شده است!
ملانصرالدین خرش راگم کرده بود و در کوچه و بازار خدا را شکر می کرد. پرسیدند: شکر برای چیست؟ گفت: برای اینکه اگر سوار خر بودم، حالا یک هفته بود که خودم هم گم شده بودم.
سحره
به یارو میگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم. خودم فردا بهش زنگ میزنم!
کلمات کليدي : لطیفه و جوکستان




بازديدکنندگان گرامي توجه:

جهت ارسال مطلب و مشاهده بهتر مطالب ابتدا عضو شويد و يا در صورت عضو بودن وارد شويد
