شخصيت، شجاعت، وجدان


کاملاً مشخص است که انسان ها چه چيزي را دوست مي دارند؛ بله، صداقت. البته بيشتر شبيه به اين است که همه مردم دوست دارند هر کاري که دلشان مي خواهد را انجام دهند، به هر چيزي که مي خواهند برسند، همه آرزوها و روياهايشان به تحقق بپيوندد، بدون هيچ گونه تلاش و از خود گذشتگي پيشرفت کنند، و از کشت و کشتار هم به دور بمانند ( البته اميدوارم که اينطور باشد). چه قدرت عظيمي؛ به نظر آسماني نيست؟! بهتر است در اين مورد بيشتر فکر کنيد. به اعتقاد من در نظر گرفتن يک چنين خوبي هاي ظاهري، شيريني زندگي را از ميان مي برد. آيا مي توانيد دنيا را بدون وجود نوع دوستي، دلسوزي، فداکاري، تعهد، سرسپردگي، کار، هدف، همکاري، عشق و همياري تصور کنيد؟

اگر شما به قدرتي که در بالا اشاره شد، مجهز باشيد ديگر از لذت برخورداري از چنين موهبت هايي محروم خواهيد ماند. همينطور تصور کنيد که اگر ديگران داراي چنين قدرت هايي باشند، زندگي براي شما به چه شکلي در خواهد آمد. اوه نه! به نظر وحشتناک مي آيد، اينطور نيست؟ بله همينطور است، اما حتماً واقف هستيد که خودتان به شخصه براي کسب چنين قدرت هايي در زندگي تا چه اندازه تلاش مي کنيد؟ اگر پاسخ شما به اين سؤال: "من جزء اين دسته از افراد نيستم" باشد، بهتر است مجدداً نگاه دقيقي به کارهاي خود داشته باشيد. در مورد موقعيت هايي نظير آنچه در اين قسمت به آنها اشاره مي کنيم فکر کنيد: زماني که سختي ها را از زندگي خود حذف مي کنيد، خودتان را به بد بختي و بيچارگي مي زنيد، بدون بخشش فقط از ديگران توقع داريد، براي ديگران داستانهاي ساختگي تعريف مي کنيد، تهديد مي کنيد و آزار مي رسانيد، دروغ مي گوييد و دستکاري مي کنيد، استفاده مي کنيد و دور مي اندازيد، اهانت و بي توجهي مي کنيد، براي منافع شخصي نيازهاي ديگران را زير پا مي گذاريد، ارزش ها را به خاطر ثروت يا شهرت زير پا مي گذاريد..... و همچنان اين کارها ادامه دارند.

البته اين روزها براي تک تک اين امور بهانه هاي بسيار زيادي وجود دارد. اگر از شما دليل چنين کارهايي را جويا شوند، با پاسخ هايي شبيه به اين مواجه خواهيم شد: "آزارهايي که من ديده ام را در نظر بگيريد، چه کسي مسئول تمام نااميدي ها، و ضربه هاي روحي موجود در زندگي من است؟ مگر من مسئول اين همه بي بند و باري هستم؟ اگر چنين است پس چه کسي مشکلات زندگي مرا به گردن مي گيرد؟"  واي؛ خواهش مي کنم! آيا فکر مي کنيد تنها کساني که از نظر ژنتيکي هيچ مشکلي ندارند و در دوران بارداري تحت کليه مراقبت هاي ويژه قرار گرفته اند و از نظر اجتماعي در وضعيت عالي بزرگ شده اند، مي توانند در زندگي داراي شخصيت شامخ، شجاعت، و وجدان باشند؟  آيا واقعاً تصور مي کنيد که تنبلي، طمع، و خودخواهي به دليل مسائل و موقعيت هاي فيزيکي بوجود مي آيند؟ به هيچ وجه.

رسيدن به سلامت اجتماعي، احترام، و زندگي با کيفيت، هميشه با تصميم گيري در مورد انجام کارهاي درست شروع مي شوند. ما قصد داريم در اين مقاله شما را در مسير اين راه قرار دهيم و کاري کنيم که رسيدن به اين اهداف عالي، مرکز توجه شما قرار بگيرد.
آن عده از شما که برنامه هاي راديويي مرا گوش مي کنيد، مي دانيد که من هيچ چيز را در مورد صفات اخلاقي شايسته پنهان نمي کنم. البته من اين کار را بر اساس داستان هايي که در طول بيش از دو دهه از خود شما شنيده ام انجام مي دهم.   
من کارم در راديو را دقيقاً همگام با مشاوره خانواده، ازدواج و کودک آغاز کردم. تحصيلات روانشناسي خود را به طور تخصصي در گرايش فشارها و چالش هاي شخصي، و محرک هاي ناخود آگاه ( گرايشات اظطراري دروني) به اتمام رساندم و در مورد رفتار افراد و مشکلات مختلف آنها در فائق آمدن به سختي هاي زندگي، تحقيقات بسيار زيادي انجام دادم. در هيچ کجاي اين مطالعات به ما آموزش نمي دانند که انسان ها هيچ مسئوليتي در قبال موقعيت فعلي شان ندارند. بلکه تاکيد داشتند که شرايط بيروني و نگراني هاي دروني دست به دست هم داده و فشاري را به وجود مي آورند که به واسطه آن کليه رفتارهاي نامناسب، و مخرب در زندگي فرد شکل مي گيرند.
نهايتاً تمام مصاحبه هاي زنده راديويي من ختم مي شد به مطرح کردن پرسش و پاسخ هايي در زمينه مشابه از طرف شنوندگان برنامه. من در مورد وضعيت هاي نامناسب، ترس ها، ناراحتي ها و نا اميدي هايشان از آنها سؤال مي کردم. به راحتي ميتوانستم آنها را متقاعد کنم که دليل تمام اين نيازهاي ناکام مانده، نااميدي ها و شکست ها، و آسيب ها و ترسها در طرز زندگي کردن آنها نهفته است. خودتان بهتر مي دانيد، توصيه هايي از اين قبيل: "پدرت در دوران نوجواني آسيب هاي روحي بسيار زيادي به تو وارد کرده و به همين دليل تو نمي تواني به ساير مردها هم اعتماد کني. اين امر باعث ايجاد بي بندوباري جنسي در تو شده. حالا که به منشا مشکل خود پي بردي بنابراين مي تواني..."
مجموعه ي مناسبي بود، خيلي مناسب. اما گاهي خود مرا هم مي ترساند. اين حس که به خاطر يک مشکل خارجي فرد مجبور مي شود مشکلات بسيار زيادي را تحمل کند و وضعيت بدي برايش بوجود مي آيد، خود مرا نيز مي ترساند. حقايق نميتوانستند يک چنين شرايطي را معقول جلوه دهند. البته تمام افرادي که وقايع مشابهي در زندگي هايشان رخ داده بود، به سمت مشکلات يکساني کشيده نمي شدند. من به تدريج مرکز توجهم را از دليل و برهان به سمت در نظر گرفتن تاثيرات وقايع تغيير دادم. چرا که احساس مي کردم سرزنش کردن گذشته و قرباني کردن اطرافيان و مجرم شمردن آنها کمک زيادي به بهبود افراد نمي کند
از آنجايي که همه افراد به يک شکل تحت تاثير وقايع مختلف زندگي قرار نميگيرند بايد شخصيت فردي هر يک از آنها را به دقت تحت نظر قرار مي دادم. حتي با در نظر گرفتن علم ژنتيک باز هم تمام فرزندان يک پدر و مادر داراي خصوصيات اخلاقي يکساني نيستند و اين تفاوت ها از همان آغاز تولد به وضوح قابل رويت مي باشند. واکنش همه افراد به تهديدات و نيروهاي بيروني يکسان نيست. به سادگي نمي توان عکس العمل افراد مختلف در برابر وقايع مختلف را پيش بيني نمود.
همچنين من به اين نتيجه رسيدم که حتي نحوه ابراز عصبانيت، ترس، و خشم هم در افراد مختلف، متفاوت است. انسان ها به طور مداوم احساسات و واکنش هاي دروني خود را کنترل کرده و در شرايط خاص آنها را تغيير مي دهند. 
در نهايت مي توان گفت که بدون توجه به گذشته، عليرغم ادراک و اعتقادات ما در مورد خودمان و در مورد زندگي که بر اساس گذشته در ذهنمان شکل گرفته، مي توانيم و بايد تصميماتي را اتخاذ کنيم و بر طبق آن تصميم گيري ها بايد واکنش هايي را نشان دهيم که نمايانگر انسان بودنمان باشند نه فقط نشات گرفته از احساساتمان باشند.
با توجه به اين حقيقت، من به تدريج سعي کردم براي انتخاب هاي انسان ها که تحت شرايط مختلفي گرفته ميشد، احترام قائل شوم. اين تصميم ها از موارد کاملاً مادي  گرفته (مثل زمانيکه يک خانم جوان در روابطش به خواسته هايش نمي رسد و خودش را بدون در نظر گرفتن داشته هايش فقط به خاطر نداشته هايش سرزنش مي کند) تا مسائل عميق تر ( مانند مردي که متوجه مي شود نامزد قديمي اش يک مادر مجرد است و يک دختر دو ساله دارد به همين دليل مراقبت از کودک را راس کارهاي خود قرار مي دهد و فداکاري مي کند و شغل جديدي را انتخاب مي کند و خانه اي را فراهم مي کند تا بتواند در حق کودک پدري کند) همه و همه در سرنوشت افراد نقش مهمي را ايفا مي نمايند. شنوندگاني که با برنامه تماس مي گرفتند به من در مورد تقدس روح و اصالت نياتي که مردم بر طبق آن از خود واکنش نشان مي دهند، چيزهاي بسيار زيادي به من آموزش دادند. من ياد گرفتم که از خود گذشتگي و جان فشاني به عنوان مرحله اي از ارتقاي روح در انجام کار هاي خارق العاده به شمار مي روند و اين کار خارق العاده چيزي نيست جز "انسان بودن". 

نبايد مقوله انسانيت را دست کم گرفت. فوق ليسانس و دکتراي من به ترتيب در رشته هاي زيست شناسي و فيزيولوژي هستند. من واقعاً از عظمت و معجزه اي که حتي در يک سلول تنها وجود دارد، به شگفت مي آيم چه برسد به مجموعه حيرت انگيزي که نام انسان را بر روي آن گذاشته اند. 
اما يک چيزي در اين ميان وجود دارد که اجازه نمي دهد انسان در طبقه بندي ساير حيوانات قرار بگيرد و اين تفاوت، در "اخلاقيات" خلاصه مي شود. بدون اخلاقيات ما چيزي نيستيم جز موريانه هايي که در هر زمان و به هر قيمتي که شده تنها به فکر بقا و لذت خودشان هستند. با کمک اخلاقيات ما بر غرايز خود غلبه مي کنيم و بر واکنش هاي خود تسلط پيدا مي کنيم.
هر چه بيشتر جلو مي رفتم، بيشتر به اين نتيجه مي رسيدم که مشکلاتي که انسانها در پي حل، رفع و اجتناب از آن هستند پيش از هر چيز بايد درست و يا غلط بودنشان تعيين گردد. اين امر با بسياري از  پيش فرض هاي روانشناسي مغايرت دارد چرا که آنها پايه تصورات خود را بر اساس اين امر که احساسات در مقام اول قرار دارند، ارزش هاي اخلاقي نسبي هستند و هيچ گونه قضاوت و يا چالشي وجود ندارد، استوار نمي کنند. من از آن پس شروع کردم به صحبت کردن در مورد عزت، راستي، و رعايت اصول اخلاقي دوجانبه و دستاوردهاي روانپزشکي سنتي و بوووومي!!! برنامه راديويي ام همه جا صدا کرد و حالت بين المللي به خود گرفت و ساير برنامه هاي روانشناسي به حاشيه رانده شدند.
فرضيه بنيادين برنامه راديويي من و ساير کتاب هايي که به رشته تحرير در آورده ام، بدون در نظر گرفتن نگراني هاي احساسي و وسوسه هاي بيش از اندازه، بر اين اصل استوار است که همه مردم به عنوان يک انسان بايد بيشترين استفاده را از زندگي خود بکنند و در عين حال بايد اين 3 نکته را نيز رعايت کنند: شخصيت، شجاعت و وجدان.
من هر روز برنامه ام را با موسيقي "من يک نگرش جديد پيدا کرده ام" اثر پتي لبال آغاز مي کردم. اين آهنگ دقيقاً اعتقادات مرا بازتاب مي داد. زندگي گاهي اوقات خيلي مشکل مي شود، بايد از ميان مسائل ناملموس و مبهم يکي را انتخاب کنيم و گاهي اتفاق مي افتد که در دام خوبي ها و بدي ها گرفتار مي شويم. اگر شما بتوانيد در بيشتر موقعيت هاي انتخاب خود، خوبي ها و ايده ال ها را انتخاب کنيد، مي توان ادعا کرد که شخصيتتان تعالي پيدا کرده.
من هميشه براي شنوندگان برنامه تعريف مي کنم که زمانيکه يک مورچه خرده ناني را پيدا مي کند، به طور غريزي جريان را به مورچه هاي ديگر نيز انتقال مي دهد و سپس آنها با کمک هم غذا را به خانه خود مي برند. يک مورچه اگر گوشت به خانه ببرد اکرام نمي شود، او فقط بر طبق غريزه خود عمل مي کند. هيچ حق انتخابي وجود ندارد؛ و زمانيکه حق انتخاب وجود نداشته باشد، اخلاقيات نيز معنا ندارند. اما انسانها ميتوانند ميان خودخواهي (و يا بقا) و سخاوتمندي (و يا فداکاري) يکي را انتخاب کنند. اگر در بيشتر موارد فداکاري و جانفشاني را انتخاب کنيد مي توان ادعا داشت که فرد شجاعي هستيد.
من همچنين توضيح مي دادم که بچه ها به سرعت ياد مي گيرند که کدام يک از رفتارشان موجب خشم و عصبانيت والدين مي شود و کدام يک از رفتار آنها لبخند را بر روي لبان آنها مي نشاند. در اين سن خوب و بد تنها با تشويق و تنبيه برايشان معنا پيدا مي کند. با گذشت زمان، هنگاميکه فرد به مرحله بلوغ مي رسد براي درک، حفاظت، و مزاياي زندگي اخلاقي، ارزش قائل مي شود. اگر شما در اکثر موارد کاري را به خاطر درست بودنش انجام مي دهيد، مي توان ادعا کرد که شما فرد با وجداني هستيد.
من به شدت معتقدم که همه ما، به عنوان يک انسان، بايد به خاطر شخصيت وجوديمان مورد علاقه ديگران قرار بگيريم، به خاطر احترام و اعتمادمان در نظر ديگران داراي حس شجاعت مي شويم، و به خاطر اطمينان و راستي مان با وجدان تلقي مي شويم.
هدف اصلي اين مقاله جلوگيري از بروز هر گونه اشتباه در مورد اخلاقيات است. هدف من اين است که به شما نشان دهم چگونه اتصال به سه فعليتي که به آنها اشاره کردم مي تواند مسائل و مشلات فردي و فرا فردي شما را حل نمايد و شما را به سمت يک زندگي روحاني هدايت کند.

پيش برويد و وارد چالشي که شخصيت، شجاعت و وجدان شما را به سمت آن فرا ميخوانند، وارد شويد.


کلمات کليدي : ،،،،،،،،،،