چگونه عقايدمان را تغيير دهيم؟


مي کنيم يا از سر نياز به دوري از درد و رنج است يا از ميل به دست يافتن به لذت و خوشي و اگر هر چيزي را توام با درد و رنج در ذهنمان تصور کنيم، ديگر دست از آن فعاليت برخواهيم داشت. 
در مرحله دوم بايد در خودمان شک ايجاد کنيم. اگر واقعاً صادق باشيد، قبول مي کنيد که باورهايي در گذشته داشته ايد که با اعماق وجود از آنها دفاع مي کرديد اما حالا از قبول آن خجالت مي کشيد. اما اين تغيير ناگهاني چطور در شما اتفاق افتاده است؟ چه بر سر باورهايتان آمده؟ احتمالاً چيزي باعث شد که به آنها شک کنيد، درست است؟ ممکن است يک تجربه در زندگيتان سيستم عقيدتي قبليتان را تهديد کرده باشد. ما تجرييات بسيار زيادي در طول زندگي به دست مي آوريم که باعث مي شود باورها و عقايد سابقمان را زير سوال ببريم.  

اما هميشه هم يک تجربه جديد با تغيير باورها همراه نيست. گاهي اوقات خيلي ها تجربياتي به دست مي آورند که مستقيماً با باورهاي قديميشان تناقض دارد اما باز هم تمايلي به تغيير ندارند. پس نتيجه مي گيريم که تجربيات جديد فقط زماني ايجاد تغيير مي کند که باعث شود باورهاي قديميمان را زير سوال ببريم. وقتي عقايد سابقمان را سبک و سنگين مي کنيم، اين احتمال وجود دارد که بفهميم آنچه که طي ساليان دراز ناآگاهانه باور داشتيم مبتني بر پيش فرض هايي نادرست بوده است. مثل اين است که بخواهيم چيزيکه در ديوار فرو رفته را بيرون بکشيم. چون نمي توانيم آنرا مستقيماً بيرون بکشيم مجبور مي شويم که ديوار دور آن شيء را خراب کنيم تا بيرون بيايد. اين استراتژي درمورد باورهايمان هم صادق است. بايد ببينيم اين باورها روي چه ستوني استوار هستند. وقتي شروع به لرزاندن آن ستون مي کنيم ديگر آن احساس گذشته را نسبت به آن عقيده نخواهيم داشت و اين آغازي است براي تغيير.


کلمات کليدي : ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،